عشق آسان نمود اول ولی افتاد تنهایی!
گاهی خدا درها رو قفل میکنه و پنجره ها رو هم میبنده... چه زیباست اگه فکر کنی شاید بیرون طوفانه و خدا میخواد از تو محافظت کنه چراغ ظلم ظالم تا دم آخر نمیسوزد... /\ ...یا اگر سوزد شبی میسوزد و شب دیگر نمیسوزد. اي روزگارمن راههاي نرفته بسياردارم ،اما با تو يکي زياد راه آمده ام دستهايم به آرزوهايم نرسيد،آنها بسيار دورند،ولي درخت سبز صبورم ميگويد:اميدی هست,دعايی هست,خدايی هست.. يارب دل ما را تو به رحمت جان ده،درد همه را به دوريت درمان ده،اين بنده نداند كه چه مي بايد خواست،داننده تويي آنچه تو داني آن ده. هميشه سخت ترين نمايش به بهترين بازيگرتعلق دارد،شاكي سختي هاي دنيا نباش شايد تو بهترين بازيگر خدا باشي باغبان در بازکن من مردگلچین نیستم" ... " مینشینم گوشه ای گل راتماشامیکنم زبيم و رنج نامردي دگر دردي نميبينم چي ميشد تو هم منو دوستم ميداشتي نا زنين بوسه ام را می گذارم پشت در توی روزگاری که چشماي ناز تو انگار، يه نفر كشيده خوشگل... لحضات زیبا را می توان با رویا بنا کرد اما خوشبختی واقعی تنها بر واقعیت بنا می شود زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست دستم بوی گل میداد متهم کردند به چیدن گل ،اما هیچکس با خود نگفت شاید گلی کاشته ام سعي کن بخاطر کسي که دوستش داري غرورتو از دست بدي ولي مواظب باش بخاطر غرورت کسي رو که دوستش داري از دست ندي بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه ی تنهایی من میگذرد سرکی میکشدو میرود دل من ديگه خطا نکن/ با غريبه ها وفا نکن / زندگي رو باختي دل من/ مردمو شناختي دل من/ تا به کي سروپا حقيقتي/ تا به کي خراب محبتي / همنشين اين واون شدي/ خسته وپريشون خون شدي/ دشت بخت تو کوير شده / مرغ آرزوت اسير شده / رو به روت سراب/ پشت سر خراب / ساکت و صبوري دل من/ خيلي ازمن دوري دل من من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...! من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید...! من نه عاشق بودم نه دلداده به گیسوی بلند و نه الوده به افکار پلید....! من به دنبال نگاهی بودم...! که مرا از پس دیوانگیم می فهمید....!!!!!!!!!!! اگر يادت کنم ديوانه مي شم / فراموشت کنم بيگانه ميشم / اگر ترکت کنم ميميرم از غم / فراموشت کنم مي پاشم از هم سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي رسيدم تكيه كردم باهات میام نفس ففس تو آسمون توی قفس از اولش تا آخرش دوست دارم همینو بس وفا را از ماهی بیاموز که وقتی از آب جداست میمیرد... نه از زنبور که وقتی از گلی خسته میشود سراغ گله دیگری را میگیرد... کودکی دخترکی سخت پا پیچ پدر بود و ازو می پرسید: زندگی چیست پدر پدرش از سر بی حوصلگی داد جواب زندگی یعنی عشق دخترک باز می پرسد عشق را معنا کن پدرش گفت عشق یعنی بوسه ی گرم تو بر گونه ی من دخترک با شوق گفت زندگی گر این است بوسه هایم همه تقدیم تو باد دانی از زندگی چه میخواهم باید که اعتراف کنم تا تو رو دیدم قشنگترین جمله رو از دلم شنیدم گفت خودشه راهو درست اومدی این بار نجنبی باختی قدم اول رو بردار پا پیش گذاشتم تا بگم عاشقت هستم نگام نکن امروز، اگه خالیه دستم پاش برسه برای تو، کم نمی ذارم یه کم هوامو داشته باش،هواتو دارم من توی عشقو عاشقی کم نمیارم مهتاب زیبا عزیزم، پیش تو هیچه نسخشو خیلی زود باید خدا بپیچه خوبی تو زیاد، فرصت من کم بهتره تا دیر نشده دست به قلم شم هوای ما رو داشته باش هواتو دارم من توی عشقو عاشقی کم نمیارم صادقانه به لحظه ها دل بستم تا روزی طعم شیرین با تو بودن را احساس کنم... به عقربه ها التماس کردم تا تندتر بر روی صفحه ساعت بچرخند... بلکه روز موعود زودتر فرا رسد... تا در میعادگاهمان سرشار از عطر نگاه مهربانت شوم ... به تو می اندیشم زیباترین آغاز را با تو تجربه کردم پس بهترینم تا همیشه کنارم بمان وامیدوارم تا نقش زمین و زمان هست تو باشی عاشقم... بدان که همیشه دوستت دارم چقدر سخته وقتي پشتت بهشه، دونههاي اشك گونههاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري
مزن لاف مروت را كه من مردي نميبينم
منم آن چوب سرگردان به ساحل ميرسم زيرا
درون موج درياها عقب گردي نميبينم
جاي گريه رو لبام خنده مي كاشتي نازنين
حالا كه قهري باهام ولي بدون دوستت دارم
طاقت قهر ندارم پس آشتي آشتي نا زنين
قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بيا , در را تماما باز کن
هر چه ميخواهي برايم ناز كن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟
آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
دل واسه شکستنه
قیمت طلای دل
قد سنگ و آهنه
بین این همه غریبه
کی آخه ... مثل تو میشهآشنایی که تو قلبم
میمونه واسه همیشه
تو نباشی چه کسی
منو نوازش میکنه
با صبوری با من
دلخسته سازش میکنه
يه نفر كه با وجودش كشيده از جون و از دل...
اگه تو باشي كنارم هيچي از خدا نمي خوام...
نه ديگه هيچيه هيچي، من فقط چشماتو مي خوام...
من فداي اشك چشمات ،نخوري غصه عزيزم...
ميام و اول قصه، دستاتو محكم مي گيرم...
و دلم بس تنگ است
بی خیالی سپر هر درد است
باز هم میخندم
آنقدر میخندم که غم از رو برود
...؟؟
....
....
؟؟
.....!
:![]()
..............
من تو باشم ‚ تو ‚ پای تا سرتو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
| Design By : Susa Web Tools |

